غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

537

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نهاد و همدران ايام خواجه عطاء اللّه و خواجه محمدى و ميرزا قاسم ولد زبدة الوزراء و الاعاظم خواجه جلال الدين ميركى و مولانا امير سمرقندى و بعضى ديگر از اشراف و اعيان هراة در دولتخواهى نواب كامياب شاهى ( لا زال ظلال اقبالهم مصونة عن وصمة التناهى ) ظاهر گشته ميان ايشان و ابو القاسم صورت خلاف روى نمود و او از شهر بكرخ و حدود بادغيس شتافت و از مردم مغول غانچى و احشام آنولايات قرب دو هزار پياده و سواره فراهم آورده عنان بصوب دار الملك خراسان تافت و ارباب و كلانتران هراة از آنحادثه وقوف يافته دروازها و برج و باره را مضبوط ساختند و خواطر بر مدافعت و ممانعت قرار داده علم محاربت و مقاتلت برافراختند و ابو القاسم در باغ سرافراز كه از آنجا تا شهر نيم فرسخ مسافتست نزول كرده جمعى كثير از مردم بلوكات را با خود متفق گردانيد و خواجه شهاب - الدين غورى كه سالها وزارت امير محمد ولى بيك كرده بود و در زمان تيمور سلطان تحقيق جهاد سالكان مذهب عليه اماميه مينمود از شهر گريخته بوى ملحق گرديد و امير نظام الدين عبد القادر كه شمهء از احوال او در ذيل وقايع ايام دولت خاقان منصور سبق ذكر پذيرفت و در آن وقت در شهر بود جمعى كثير از مردم فتنه‌جوى مجتمع ساخت و خانه خود را بحيطهء ضبط درآورده صداى هوادارى ابو القاسم درانداخت لا جرم فتورى تمام باحوال هرويان راه يافته اكثر دست از محافظت برج و باره بازداشتند و ابو القاسم دلير شده روزى از جانب دروازهء خوش جنك پيش آورد و نزديك بكنار خندق رسيده فوجى از پيادگان او بقدم جرات از خندق گذشتند و در دروازه را آتش زدند اما بواسطه اشتعال نيران به شهر در نتوانستند آمد و خواجه محمدى و ميرزا قاسم كه حراست دروازهء ملك تعلق بديشان داشت ازين صورت خبر يافته خواجه محمدى نخست انديشهء فرار نمود و بالاخره باستصواب ميرزا قاسم خواجه مولانا امير سمرقندى را به خود ملحق ساخته با معدودى از مردم جلد تيرانداز ببارهء دروازه خوش رفتند و بضرب خدنك مرك آهنك ابو القاسم و اتباع او را خائب و خاسر بازگردانيدند و صباح روز ديگر امير عبد القادر متوهم گشته از دروازهء فيروزآباد بيرون رفت و بابو القاسم پيوست و او هشت روز ديگر در ظاهر هرات نشسته در تضييق مسلمانان كوشيد آنگاه خبر قرب وصول امراء منغلاى پادشاه مظفرلوا متواتر گرديد و پيرى سلطان كه بموجب فرمان واجب الاذعان داروغگى ولايت فوشنج تعلق بوى مىداشت و بر ساير قراولان از النك رادكان سبقت گرفته بود با سيصد نفر از غازيان دلاور بنواحى دار السلطنه هراة رسيد و هرويان را تنبيه نموده بيشايبه توقف و اهمال متوجه مخالفان گرديد و از مردم شهر خواجه عطاء اللّه و خواجه كمال الدين محمدى و خواجه مولانا امير و ميرزا قاسم و غيرهم از دروازه ملك بيرون رفته متعاقب پيرى سلطان در حركت آمدند و خواجه محمدى و ميرزا قاسم بر آنجماعت پيشى گرفته در وقتى كه در كوچه باغ سرافراز ميان پيرى سلطان و مخالفان نيران قتال اشتعال داشت بمعركه رسيدند و دست بتيغ و تير برده غايت جلادت بتقديم رسانيدند و در آن اثنا مولانا امير سمرقندى با زمرهء كه در